تبليغاتX
با دو قبله در ره توحید ، نتوان رفت راست

با دو قبله در ره توحید ، نتوان رفت راست *** یا رضای دوست باید ، یا رضای خویشتن

 << جز او سرابی بیش نیست >>

آسمان تخته و انجم بودش مهره نرد

کعبتین اش مه و خورشید و فلک نراد است

با چنین تخته و آن مهره و این کهنه حریف

چشم بردن بودت؟ سعی تو بی بنیاد است

برد با آمد تاس است نه با دانش و هوش

مهره گر نیک نشیند همه کس نراد است

<لا ادری>

?هادی خدامی سه شنبه سیزدهم بهمن 1388 15:23 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

فقط دوست دارم با خودم تکرار کنم :

میان عاشق و معشوق رمزی است 

چه داند آنکه اشتر می چراند

 

?هادی خدامی شنبه بیست و ششم دی 1388 21:16 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

 , If something is not OK with you

 ! Do everything to make it OK with you

< Hadi Khoddami>

?هادی خدامی یکشنبه سیزدهم دی 1388 18:56 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

... If you born here, it's not your mistake

But if you die here, it's your mistake !

< Hadi Gates >

?هادی خدامی پنجشنبه دهم دی 1388 17:42 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

گاه گاهي گرده را شلاقِ تر شيرين تر است

ديدن اما با دو چشم شعله ور شيرين تر است

گاه سرب تشنگي نوشين تر از آب فرات

شوكران تلخ گاهي از شكر شيرين تر است 

پاي، بي خلخال و سنگ سرخ صحراها ولي

گاه با بال و پرِ خونين، سفر شيرين تر است 

صحبت از عشق است، از خونابه و خنجر چه باك

در مرام ميگساران تلخ تر، شيرين تر است 

با مذاق تيرها، شش ماهگان خوش نوشتر

شاخسارِ تر به دندان  تبر شيرين تر است 

واي از آن سودا كه سودش كشتن فانوس بود

سود اگر اين است، باور كن ضرر شيرين تر است 

آه، ساكت باش،  اي شاعر كه اينك حرف اشك

از دهان چشم هاي شعله ور شيرين تر است

                           < علی حاج عبدالعلی >

این شعر قشنگ رو از از اینجا  کپی کردم .

?هادی خدامی شنبه پنجم دی 1388 10:24 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

۲ ماهش گذشت ...

بقیه اش هم می گذره ...

سلامتیه ۶۳ روز خدمت کرده ها صلوات بفرست ...

?هادی خدامی پنجشنبه سوم دی 1388 8:59 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

محبت بیر بلا شیدور

گرفتار اولمیان بیلمز

زمستان چکمین بولبل

بهارین قدرینی بیلمز

?هادی خدامی پنجشنبه سوم دی 1388 8:55 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

Give Me One Kiss And No More !

If So This Makes You Poor ,

To Enreach You ,

I Will Restore For That One ,

Two Thousand Score !

< Robert Herrick >

?هادی خدامی جمعه سیزدهم آذر 1388 10:39 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

۴۱ روز خدمت نبود ؟

سلامتیه ۴۱ روز خدمت کرده ها صلوات بفرست ...

?هادی خدامی چهارشنبه یازدهم آذر 1388 10:21 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

هرگز تمام عمر ، چنین خوار نبوده ام

هرگز تمام روز ، سر کار نبوده ام

بی فکر و بی اراده اطاعت نکرده ام

هرگز به حال خود ، چنین زار نبوده ام

                      < هادی خدامی >

?هادی خدامی جمعه بیست و دوم آبان 1388 19:38 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت

اين شام صبح گردد و اين شب سحر شود

< حافظ >

?هادی خدامی چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 8:39 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

سال هشتاد ست و هشت آبان ز بعد مهرماه

فصل سرد و ریزش باران ز بعد مهرماه

عازم آموزشی گردم پس از بیست و سه سال

جای ما در خیل سربازان ز بعد مهرماه

                      < هادی خدامی >

?هادی خدامی چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 8:39 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

Whether you thing you can do a thing or not

!!! You are right

چه فکر کنید می توانید ، چه فکر کنید نمی توانید

در هر دو صورت حق با شما ست !!!

<هنری فورد>

?هادی خدامی پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 7:21 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

ولله این قالب فرسوده به نیما ندهم

مصرع اش در عوض گنبد مینا ندهم

دوست می گفت که از شعر کهن بیرون آی

محنت رنج سخن گیرم و سیما ندهم

                    < هادی خدامی >

?هادی خدامی یکشنبه نوزدهم مهر 1388 7:23 @
   

 << جز او سرابی بیش نیست >>

Do not pray for easy lives. Pray to be stronger men .

< John Fitzgerald Kennedy (35th US President) >

?هادی خدامی جمعه سوم مهر 1388 19:28 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

نقل است که در همسایگی وی احادیث استماع می کردند.

گفتند : آخر چرا نیایی تا سماع احادیث کنی؟

گفت : سی سال است که می خواهم تا داد یک حدیث بدهم، و نمی توانم داد. سماع دیگر حدیث چون توانم کرد؟

گفتند : آن کدام حدیث است؟

گفت : این که پیغمبر-علیه الصّلوة و السّلام- فرموده است : مِن حُسنِ اسلامِ المرء تَرکُهُ مالایعنیه . از نیکویی اسلام مرد آن است که ترک کند چیزی که به کارش نیاید .

<تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری، ذکر ابوحَفص حدّاد>

?هادی خدامی پنجشنبه دوم مهر 1388 2:0 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

دیروز سوار یه اتوبوس شدم که راننده اش برخلاف خیلی ها که عکس حضرت علی(ع) رو به کنسولشون می چسبونن ، یه نوشته ازیشون گذاشته بود :

خدایا ! آبروی مرا تو نگهدار !

 شخصيت مرا با تنگدستی از بین مبر تا مبادا از روزی خواران تو روزی بخواهم و از آفریده های بدکردار تو طلب مهربانی کنم و در حالی قرار گیریم که به تعریف و تمجید از کسی بپردازم که مرا چیزی داده یا از کسی که مرا از امکاناتی منع کرده بد گویی کنم .

 

?هادی خدامی دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 12:54 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

من ، گالیلئو گالیله ، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس ، در سن هفتاد سالگی ،

در حضور دادگاه عادل ، در برابر شما زانو زده و در برابر کتاب مقدس که در برابر من است

سوگند یاد میکنم که همواره به جمله جمله این کتاب اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال

در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت .

اعلام میکنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آن میچرخد،

یک تفکر باطل ، نادرست و گمراه کننده بود که نمیبایست در هیچ جا ، تدریس شود ،

مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد .

واقعیت مشخص و روشن این است که زمین مسطح و ثابت است

و همانگونه که هر کسی میداند و هر روز میبیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند

که به دور زمین میچرخند .

می خواهم در برابر شما اعلام کنم که نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم

که آنچه گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم

و هر محکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد

و امیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم .

در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و به تفکر نادرست خویش بازگردم ،

مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل میپذیرم .

 

من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم

همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته و برای شما خواندم و اعلام میکنم

که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من

بوده و بدون هرگونه تأثیری از بیرون ، نگاشته شده است...

 

?هادی خدامی دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 12:51 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

هرکه در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد

زردرویی کشد از حاصل خود وقت درو

                              < حافظ >

?هادی خدامی پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 9:13 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

 گرچه دیری ست جهان از همه سو تاریک است

مژده ای منتظران آمدنش نزدیک است  

                        < هادی خدامی >

?هادی خدامی پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 12:12 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

There is no longer any room for hope ...


if you wish to be not alone , you should start a new life with new ones !

< Hadi Khoddami >

?هادی خدامی جمعه نهم مرداد 1388 21:20 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

وقتی که پیر سالک راه جهنم است

ناصح سخن بگوش رهرو بی دل چه می کنی؟

مسجد بدون سجده مشتی گچ و گل است

صحبت ز دل به کجرو بی دل چه می کنی ؟

                             < هادی خدامی >

-------------------------------------

چرا فقط دو خط ؟!؟ اون هم فقط از میونه چند خط ...

?هادی خدامی جمعه نهم مرداد 1388 10:32 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

به زندان قفس مرغ دلم کی شاد می گردد

مگر روزی کزین زندان غم آزاد می گردد

ز آزادی جهان آباد و چرخ کشور دارا

پس از مشروطه با افزار استبداد می گردد

تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته

رساترگر شود این ناله ها فریاد می گردد

شدم چون چرخ سرگردان که چرخ کجروش تا کی

به کام این جفاجو با همه بیداد می گردد

ز اشک و آه سردم بوی خون آید که آهن را

دهی گر آب و آتش دشنه فولاد می گردد

دلم از این خرابیها بود خوش زانکه می دانم

خرابی چونکه از حد بگذرد آباد می گردد

زبیداد فزون آهنگری گمنام و زحمتکش

علمدار و علم چون کاوه حداد می گردد

علم شد در جهان فرهاد در جان بازی شیرین

نه هرکس کوه کن شد در جهان فرهاد می گردد

دلم از این عروسی سخت می لرزد که قاسم هم

چو جنگ نینوا نزدیک شد داماد می گردد

به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زآنرو

که بنیاد جفا و جور بی بنیاد می گردد

به شاگردی نمودن فرخی استاد ماهر شد


بلی هرکس که شاگردی کند استاد می گردد

                                       < فرخی یزدی >

 

?هادی خدامی چهارشنبه دهم تیر 1388 9:1 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

از گم شده طلب راه می کنم هنوز

آتش بسمت خرمن کاه می کنم هنوز

روزی نمی شود که پی نفس نمی روم

از این گدا طلب جاه می کنم هنوز

< هادی خدامی >

?هادی خدامی یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 3:52 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

گفت راجع به زندگی بنویس ...

هرچی فکر کردم دیدم چیزی که بنا ی اون بر فنا باشه ارزش نوشتن نداره !

عمه حوا هم مرد

?هادی خدامی یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 9:31 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

دفترم را بستم ...

شاملو شعر مرا کامل کرد ...

حرف آخر را گفت :

"غم نان اگر بگذارد" !!!

< هادی خدامی >

?هادی خدامی شنبه پنجم بهمن 1387 21:56 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

Loving someone does not need a reason.

 If you can explain why you love someone,

it`s not called "Love"... it`s called "Like" !

< an email from garzadd  >

?هادی خدامی پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 20:4 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

 A question that makes me crazy :

Am I or are they crazy ?

?هادی خدامی جمعه بیستم دی 1387 17:22 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

از جبر روزگار ، ز یاران جدا شدم

این جبر زندگی ست ، نباشد به اختیار

< هادی خدامی >

?هادی خدامی سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 10:23 @
   

<< جز او سرابی بیش نیست >>

تو که گفته‌ای تأمل نکنم جمال خوبان

بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی

در چشم بامدادان به بهشت برگشودن

نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

?هادی خدامی یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 8:50 @